دیشبکلافه بودمو حالم بد اونقد بد که دوست داشتم فقط با یکی بحرفم منی که تاحالااونجور نشده بتونم بغضمو خالی کنم اما میخواستم بغضمو خالی کنمو یکی به حرفم گوشبده وفقط بحرفم مثل همیشه گوشی پیشم بودو پای کام نشسته بودم انقد پایاینترنت نشستم چشام داشت از حدقه میزد بیرون جوری که چشمم داشت میسوختو من کماکانبه مانیتور زل زده بودم!!!! غرق توفکرو خیالایی که داشتم داشتم به خودمو زندگیمفکر میکردم به همه چی به چیزایی که بودو و چیزایی که ندارم اونقدر غرق تو فکربودم که اشکام سرازیر میشد رو گونه هامو نمیفهمیدم که یهو با صدای اسگوشیم به خودم اومدم سریع پریدم ببینم کیه؟؟؟؟ شایدبتونم باا ون شخصی که اس داده دردودل کنم.ددیم شیواست باز کردمو ددیم گفته میتونی برام شارز بخری منم چون پای مانیتور خشکمزده بود همون جا براش خریدم خواستم بعدشاس بدمو باهاش دردودل کنم اما دستام ناخود اگاه خشک شد!!!!! وقتی یاد چند شب بپیش افتادمو بهش اس دادمو گفتم حالم بده اماسرش شلوغ بودو گفت بعدا میحرفیم یادمه زمانایی که با محمد نبود با وحید بای کردهبود بهم اس میداد و ی روز حالش خیلی بد بود ساعت 3 بعد ظهر بود منم تو خواب بودمکه با صدای اس اون بیدار شدمو که بهم گفته بود میای بیرون من حالم بده با اینکهاونروز نمیتونستم برم بیرون از خواب داشتم میمردم اما ازخوابم زدمو لباسمو پوشیدمورفتم پیشش تا حالش بد نباشه اما الان هر وقت کار شارز داره بهم اس میده چون دیگه کسیو داره که باهاش بحرفه و حالش بدباشه به اون بگه و سرش گرمه. بیخیال شدمو گفتم بذارسرش گرم باشه و بیخودی ارامششوبهم نزنم .دوبارره به تیک تیک ساعت گوش دادم که یهو دختره سارینا ان شدو ازش شمارشو خواستم تا یکم بحرفیمکه اونم گوشیش خراب بودو خطش پیشش نبود. خیلی حالم بد بود باز رفتم سراغ گوشیم که ببینم لااقل ی اسی اومده باشه اما دیدم هیچاسی نیست تا ببینم کسی هست که بتونم باشدردودل کنم اس هارو که میخوندم خیلی چیزابرام تداعی میشد کسیو پیدا نکردم که بهش اس بدم یکی که داشت با دوست پسرش اس بازیمیکرد!!!! یکی که احتمال میدادم خواب بود!!!! یکی که داشت با دوست دخترش اس بازی میکردوسرش گرم بود !!!!یکی هم که پیش زنش بود!!! ویکی هم که باهاش بحرفی مسخرت میکنه واصلا به حرفات گوش نمیده!!!! یکی.... یکی ....ویکیهای دیگه .....انقد اسارو خوندم فکرم بههزار جا رفت پشیمون شدمو دیدم کسی نیست باهاش بحرفم کسی نبود.... و نبود... ونبود.................... رفتم لب پنجره تا ی کم هوایی بخورم چون شب بود وگفتم کسی ازکوچه رد نمیشه چیزی سرم نکردمو با همونتاپی که تنم بود و موباز لب پنجره ایستاده بودمو به اسمون نگاه میکردم تا ی کم هوایی به صورتم بخوره انقد غرق تو خیال بودم که حواسم به هیچ چی نبود کهیهو ی سنگینی نگاه حس کردم چشامو وا کردموددیم سه تا پسر دارن رد میشنو یکیش فقط زل زده به منو میخنده که پیش خودم تعجب کردئمو گفتم چشه هی نگاه میکنه و میخنده تازه به خودم اومدم دیدم من موبازمو با تاپواستادم کنار پنجره همیشه وقتی یکی بانگاه هوس نگاه میکرد کلی عصبانی میشدموحرص میخوردم که اه چرا اینجور شد منودید و عذاب وجدان میگرفتم اما دیشب وقتی نگاههوس اون پسره رو دیدم مثل قبل حرص نخوردم ی جوری نشدم اینکه یکی با نگاه هوس بهم نگاه کرد حالم بدنشد اصلا!! سریع پنجره رو بستمو رفتم کنارباز تو خودم غرق شدم رفتم کنار اینه به خودم نگاه کردم چشام دورش سیاه سیاهشده گودیش داره بدتر میشه فک کنم اخرش منبا اون علایمو این گودی چشمو این دل پیچه ای که دارم اخرش ی بیماری میگیرم یسرطانی میگیرم..... ازکناراینه رفتم کنارنشستم ی گوشه به داشته هام فکر میکردم بهاینکه از گذشته و تا الان چی دارم خدا میبینی هیچ چی ندارم داشتم کوچکترین چیزامونگاه میکردمو تا بزرگترین چیز من حتی کوچکترین چیزم نداشتم ..... حتی کوچکترن چیزو حتی دیدن اون هم برام حسرت شد و موند حتی ازت گله هم نکردمو !!!!به اون چیز عادتکردم دیگه گفتم عب نداره قسمت من اینه اما امید داشتم خیلی چیزا بهم بدی اما نشدوقتی من کوچیکم حتی نداشتم انتظار دارم چیزای ی کم بزرگتر داشته باشم !!!!!میبینی خدا میبینی داره حس خفگی بهم دست میده خدا واقعا حق من این بود؟ به خدا خسته شدم کاش درکم میکردی کاشمیشنیدی صدامو کاش ......کاش میدونستی چه روزای بدی دارم...... یعنی من خوشینخواهم دید؟؟؟؟ همه که منو ول کرن هیچ دستی سمتم دراز نیست عب نداره من به ارامشاونا خوشم هر جا هستند ارامش داشته باشنو و خوش باشند من که نمیخوام کسیو اذیتکنم و ارامششون بهم بخوره تو لااقل دستتو دراز کن.. تو هم دستتو ازم گرفتیخدا جون خیلی خستم.....حالم بـــــــده خداااااااااااااا اینکه تو حال بد منونمیفهمی اینکه هیچ کس نمیفهمه... دارم تو اتاقم از گرما میپزمو باز تو صندلی میخکوب شدمو حالم باز خراب!!! الانم حال همون دیشبو دارمو ی بغضی داره اذیتم میکنه دلم میخواد با یکیدردودل کنم اما مثل همون دیشب کسی نیست و خیلیا کار دارنو سرشون گرم و درگیرکاراشون اصلا وقتی برای تو ندارن........هیداره اهنگ بارون ریپیت مییشه واسم و باز داغون ... و داغون ...داغون .. . اشکاممدیگه نمیذاره بتایپم خدا میبینی حالمو تو هم کنارم نیستی باشه ....بدجور دلم شکستهاز این دنیا و زندگیو ادماشو تو خدا ... از بی کسی خودم......
خبر24...ما را در سایت خبر24 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: reza
بازدید: 186