اخبار روز دنیا
که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد
اینجا “قحطی عاطفه”هاست…
***
قحطی دوست می آید نه هفت سال بلکه هفتصد سال!
در سیلوی قلبم ذخیره و پنهانت می کنم،بگو کنعانیان منتظر نباشند!
تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید!
***
لعنت به تو ای “دل”
که همیشه جائی جا می مانی
که تو را نمی خواهند…!!
عادت ندارم درد دلم را ،
به همه کس بگویم ...
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خنـدانم...
تا همه فکر کنند
نه دردی دارم و نه قلبی ...
***
یاد گرفتـــه ام انسان مدرنی باشــــم و هر بار که دلتنــگ میشوم بـه جای بغـض و اشــــک تنها به این جمله اکتفا کنم که هوای بـد ایــن روزها آدم را افسـرده میکنـد
***
گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !
روی کــاغــذ مــیــنــویــســم دَســتــهــایِ تـــو . . . و روی آن دســت مــیــکــشــم . . . !!!
***
خدایا! این روزها زمان چقدر تند برایم می گذرد...
نمی دانم!
خوشی هایم فراوان است ....
یا
دردهای این دنیا شمارش روزها را از یادم برده....
***
جانباز چند درصد است؟
او که در حادثه ی عشق
قلب و غرور خود را از دست داده است؟!
***
هواشناسی رفیق:
بدلیل دوری رفیق هوای دل صاف تا قسمتی ابری همراه با آه پراکنده میباشد، این سامانه ی سوزناک
تا روز دیدار رفیق پایدار خواهد ماند
***
این روزها شبیه شیشه ی ماشین شده ام!
خرد و تکه تکه شده ام…
اما از هم نمی پاشــــــــم
ولی شکسته ام
باور کن
***
چقدر دلم تنگ شده…
برای اس ام اس بازی های عاشقانه ی چند ساعته ی بی پایان…
که آخرش بنویسم فعلا…
***
یادت بخیر! بهترینم خوبی؟خبری نیست زتو! دل من میخواهد؛ که بدانی بی تو! دلم اندازه ی دنیا تنگ ست!
میسپارم همه ی زندگیت را بخدا!
***
باورکن خیلی حرف است
وفادار دستی باشی، که حتی یک بار هم لمسشان نکردی.
***
میخندم! دیگر تب هم ندارم، داغ هم نیستم…سرد، سرد…
میترسم، شاید دق کرده ام کسى چه میداند!!!
***
خدایا ممنون که مرا در حد ایوب میبینی…
ولی تمامش کن!
دیگر بریده ام…
***
هیچگاه نفهمیدم چه رازیست بین دل و دستم؟
از دستم رفت، به هرچه دل بستم…
***
زیر باران گریه می کردم آرام و بی صدا تو چتر را بالای سرم گرفتی اما همچنان گونه های من خیس از گریه ماند!…
و تو هرگز نفهمیدی که چتر باید بالای دلم باشد نه روی سرم…
***
میان هزاران دیروز و میلیونها فردا، فقط یک “امروز”هست!
امروزتون شاد….
***
گر خیلى مهربان شود تا میزند…
ولى اغلب مچاله میکند آدم را؛ روزگار…
***
باید برای زمستان کتی گرم بخرم،
با جیب هایی برای دستانم،
تن های تنها،زود یخ میزنند…
برچسب:
نویسنده: reza